خرید بک لینک

درباره سایت

آدرین کوچولوی مامان

فرزندم ،نورچشمم،پاره تنم... توآمدی با لبخند شیرینت،باگرمای دلپذیرت،بانگاه بی نظیرت. چگونه برایت از شادیم بگویم؟ازشوق دیدارت...از لحظه تولدت... توآمدی وبه زندگیمان رنگ تازه ای دادی...چونان رنگ گلهای بهشتی با عطری دلاویز وبه غایت مدهوش کننده... عظمت پروردگار رادرظرایف وجوددوست داشتنی ات می جوییم وخداراباتمام ذرات وجودمان می ستاییم... آدرین در سوم آردیبهشت نود و چهار چشمای قشنگش دنیارودید ومن مادرشدم...

برچسب: نویسنده: مامان آدرین تاريخ: سه شنبه 29 دی 1394 ساعت: 12:12

برچسب: نویسنده: مامان آدرین تاريخ: سه شنبه 29 دی 1394 ساعت: 12:11

برچسب: نویسنده: مامان آدرین تاريخ: سه شنبه 29 دی 1394 ساعت: 12:10

برچسب: نویسنده: مامان آدرین تاريخ: سه شنبه 29 دی 1394 ساعت: 12:09

برچسب: نویسنده: مامان آدرین تاريخ: سه شنبه 29 دی 1394 ساعت: 12:08

برچسب: نویسنده: مامان آدرین تاريخ: سه شنبه 29 دی 1394 ساعت: 12:07

ا

نمونه محصولات در ادامه مطلب

 

برچسب: نویسنده: مامان آدرین تاريخ: دوشنبه 28 دی 1394 ساعت: 15:49

سلام مامانای عزیز

فروش ست سیسمونی ام دی اف در طرح های دلخواه(سطل آشغال و جا دستمال کاغذی ،آباژور،لوستر،متر قد کودک ،شلف و باکس کودک ،ساعت)

جهت سفارش و ارتباط با ادمین [email protected]

 

برچسب: نویسنده: مامان آدرین تاريخ: دوشنبه 28 دی 1394 ساعت: 15:25

بابا بزرگ آدرین (پدر همسری )جای مادر همسرم خالی بود 5 ماهه از دستش دادیم غمگین

برچسب: نویسنده: مامان آدرین تاريخ: شنبه 26 دی 1394 ساعت: 13:45

مامان بزرگ و بابا بزرگ آدرین (پدر و مادر خودم)

برچسب: نویسنده: مامان آدرین تاريخ: شنبه 26 دی 1394 ساعت: 13:45

برچسب: نویسنده: مامان آدرین تاريخ: شنبه 26 دی 1394 ساعت: 13:41

دستپخت همسری

 

برچسب: نویسنده: مامان آدرین تاريخ: شنبه 26 دی 1394 ساعت: 13:47

برچسب: نویسنده: مامان آدرین تاريخ: شنبه 26 دی 1394 ساعت: 13:40

برچسب: نویسنده: مامان آدرین تاريخ: شنبه 26 دی 1394 ساعت: 13:39

اینم از عکسای جشن دندونی آدرین عزیزم

برچسب: نویسنده: مامان آدرین تاريخ: شنبه 26 دی 1394 ساعت: 13:39

برچسب: نویسنده: مامان آدرین تاريخ: شنبه 26 دی 1394 ساعت: 13:36

برچسب: نویسنده: مامان آدرین تاريخ: شنبه 26 دی 1394 ساعت: 13:33

برچسب: نویسنده: مامان آدرین تاريخ: شنبه 26 دی 1394 ساعت: 13:32

برچسب: نویسنده: مامان آدرین تاريخ: شنبه 26 دی 1394 ساعت: 13:31

برچسب: نویسنده: مامان آدرین تاريخ: شنبه 26 دی 1394 ساعت: 13:31

برچسب: نویسنده: مامان آدرین تاريخ: شنبه 26 دی 1394 ساعت: 13:30

برچسب: نویسنده: مامان آدرین تاريخ: شنبه 26 دی 1394 ساعت: 13:29

اولین دندون پسرم در اومده !!!

وای که چقدر با مزه شده

برچسب: نویسنده: مامان آدرین تاريخ: شنبه 26 دی 1394 ساعت: 13:25

پسرم

یکرنگ بمان ... 

حتی اگر در دنیایى زندگی می کنی که

 مردمش براى پررنگ شدن حاضرند هزار رنگ باشند.....

برچسب: نویسنده: مامان آدرین تاريخ: شنبه 26 دی 1394 ساعت: 13:24



زمانهایی هست که نمی خواهی عقربه های ساعت حرکت کنند!!

نمی خواهی روزها به سرعت بگذرند!!

و دلت می خواهد زمان در لحظه متوقف شود!

این است حال و روز این روزهای من...

بله، این هفته دلبندم هر روز و هر لحظه با من است.

و این عطر وجودش است که مرا لبریز می کند.

لبریز از بودن و ماندن،

ماندنی با عشق و امید،

امیدی زیبا به همراه ترسیم رویایی نه چندان دور از دسترس.

این امید را دوست دارم،

که باعث زنده ماندنم می شود.

پسرم، عزیزترینم، به خود می بالم که فرزندی چون تو دارم.

و از خدای خویش بیش از همیشه سپاسگزار وجود نازنینت هستم.

همیشه باش.

همینقدر نزدیک.

همینطور مهربان.

همین اندازه ستودنی...

برچسب: نویسنده: مامان آدرین تاريخ: شنبه 26 دی 1394 ساعت: 13:23

پسرکم؛ مراقب باش، اینجا زمین ها گاهی نمناک است، گاهی خشک و سخت...اما یک طوری زندگی کن که همیشه ردپای بودن ات برای جهان بماند. و نگذار زمین و آسمان سرنوشت تو را تعیین کنند.حق با آن بزرگی است که گفته است : نه آمدن ما دست خودمان است، و نه رفتن مان؛ اما آمدن و رفتن  تنها دو نقطه اند، این که چطور به هم وصل شوند هنر آدم بودن ما است!

برچسب: نویسنده: مامان آدرین تاريخ: شنبه 26 دی 1394 ساعت: 13:22

پسرک......این حس عاشقی....این حس ناب مادرانه را مدیون توام.....بدون تو و عشقی که به تو دارم نمی توانستم آنی باشم که هستم........و برای این عشق و عاشقی همیشه وامدار تو خواهم بود.... و خوب می دانم که اگر همه دارایی های جهان را هم گرد بیاورم نخواهم توانست ذره ای از این وام را باز بپردازم... اگر بعد عمری از بین ما دو نفر یکی به دیگری بدهکار باشد، آن یک نفر من خواهم بود پسرک.

توی این روزهای شلوغ که مثل برق میگذرند و عین باد می آیند...دلم به بودن و ماندن تو خوش است ...به یاد صبح بخیر گفتنت......صبحم به ظهر میرسد....و به عشق شنیدن ظهر بخیرهای خسته ات.....به سمت درهای مهد می آیم....از در که بیرون میای....دنیایم رنگی می شود.......زانو میزنم و گونه های داغ و سرخت را می بوسم...تو در آغوشم میگیری .....گوشهایت از خستگی سرخ اند......میبوسمشان......موهای نرمت را با دستهایم پریشان میکنم .....تو در آغوشم بی هیچ اعتراضی .....می گذاری تا من مست عطر نفسهایت شوم......می گذاری تا من لبخندت را بنوشم.....

پسرم .......من نمی توانم بیشتر از آنی که هستم باشم........اما همه لحظه های بودن را هستم ....سعی میکنم در کوچکترین چیزها دنبال شادی بگردم تا دل کوچک اما پر اشتیاقت همیشه شاد بماند.....سعی میکنم لحظه های کوچک و معمولی را برایت تبدیل به ماجراهای ساده اما پراز خوشبختی کنم......سعی میکنم در هر گوشه دلت با لبخندی که شاید امروز برایت نا مفهوم باشد بسته کوچک خوشبختی را پنهان کنم....

من و تو ....با هم زیر باران می دویم.......به مورچه ها و گربه ها غذا می دهیم........دنبال سایه هایمان می کنیم ....سنگ فرشهای خیابان را می شماریم و مواظبیم پایمان روی خطها نرود.....سوار اتوبوس میشویم کنار پنجره بازش هوای بهاری را قورت می دهیم و دستانمان را با شادی برای مردمان خسته شهر تکان می دهیم.......

من این شادی ها و بازی های دونفرمان را مدیون تو هستم ......و حاضر نیستم لحظه ای از این شادی ها را...قایم باشکها ...کُشتی های مادر و پسری....کتاب خوانی ها....داستان سرایی ها....و نمایشهای دونفره  مان را که خودت کارگردانی میکنی با دنیا عوض کنم............

فردا روز شاید همین لبخندها و بازی ها زندگیت را ...روحت را جلا دهد و شاید یادی از مهر مادریم ،عشق را در وجودت شعله بکشد

 
 

برچسب: نویسنده: مامان آدرین تاريخ: شنبه 26 دی 1394 ساعت: 13:21

زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست

 


زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.

 

برچسب: نویسنده: مامان آدرین تاريخ: شنبه 26 دی 1394 ساعت: 13:20

برای دوست داشتنت قشنگترین هدیه ی خدا ،دلی دارم به وسعت دریا ....نگاهی آرام به حجم آسمان و صدایی

رساتر از پریشانی بادها....

تو در کنارم می بالی و اوج می گیری و من دستانم با لمس دستانت سرشار از آرامش می شود

زیباترین خاطره هایم این روزها در کنار تو رقم می خورد....

تو و تمامی شیطنت هایت،تمامی شیرین زبانی و حتی اخم هایت و خنده هایت....

با حضورت من خوشبخت ترین  مادر دنیا هستم و البته عاشق ترین.....

بهار و تابستونمون کنار تو گذشت و حالا وارد اولین برگ ریزان شدی ،البته من و بابایی کنارتیم تا نذاریم آب توی دلت تکون بخوره  کوچولوی من ،تمام فصل ها و سالها رو بی دغدغه طی کن  ما کنارتیم محبتمحبتمحبت

برچسب: نویسنده: مامان آدرین تاريخ: شنبه 26 دی 1394 ساعت: 13:19

 

می نویسم کودک خوبم سلام  /ابتدایش ، این منم مامان تو  /می نویسم در شب میلاد عشق  /زنده بادا تا ابد چشمان تو


آدرین عزیزم توی یه روز بهاری یعنی سوم اردیبهشت 94 چشماشو به روی دنیا باز کرد

برچسب: نویسنده: مامان آدرین تاريخ: شنبه 26 دی 1394 ساعت: 13:15

صفحه بندی